| |
| یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387 |
| رمان ایرانی - کوچههای شیدایی |
رمان 

مشخصات کتاب:
- نام کتاب: کوچههای شیدایی
- نام نویسنده: سهیلا بامیان
- شابک: ۳-۵۴۹-۴۴۲-۹۶۴
- قیمت: ۵۹.۰۰۰ ریال
- تعداد صفحات: ۴۷۲ص
- سال چاپ: ۱۳۸۶
- انتشارات: البرز
وضعیت: Personal Collection
شرح پشت جلد کتاب: روزهایم سراسر پر از عشق و امید و لبخند است. هر روز با سامان به خانه برمیگردم. تحمل نداریم تا رسمی شدن نامزدیمان صبر کنیم و بعد با هم همراه شویم. گویی قصد داریم به تلافی سالهای دور، دم را غنیمت شمرده و از بودن با هم لذت ببریم.
شرح پشت جلد اول کتاب: از سپیده خوشم میاد. از دیدن سرزندگی یا حتی به قول مادرش بیخیالی و دریدگی سپیده سر کیف میآمدم. به نحو عجیبی آزاد از هر ملاحظهای بود و این آزادی او را کمی گستاخ و شجاع نشان میداد. مامان زیاد او را تائید نمیکرد و میگفت بیپروایی آزاردهندهای در حرکات سپیده وجود دارد که باید آن را کنار بگذارد، اما من مثل مامان فکر نمیکردم. از دیدن ظاهر شاد و آزادی آن موقع که قهقهه سرمیداد یا در پارهای اوقات حرفهای شیطنت آمیزش و خاطرات هیجان انگیزش که با امیر داشت خوشم میآمد و دلم میخواست همیشه در کنارش باشم و او برایم حرف بزند. تنها دختری بود که با او دوستی صمیمانه داشتم. شاید قسمت اعظم آن به خاطر این بود که سپیده حرفها و رفتاری متفاوت با من داشت. هرچه من محتاط و آرام بودم او در عوض بیپروا و شلوغ بود.
خلاصه داستان: داستان

|
|
| |
| دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| رمان ایرانی - جایی که قلب آنجاست |
رمان 
مشخصات کتاب:
- نام کتاب: جایی که قلب آنجاست
- نام نویسنده: تهمینه کریمی
- شابک: ۹-۸۵-۷۵۴۳-۹۶۴
- قیمت: ۶۷.۰۰۰ ریال
- تعداد صفحات: ۵۵۲ص
- سال چاپ: ۱۳۸۷
- انتشارات: نشرعلی
وضعیت: Personal Collection
شرح پشت جلد کتاب: ندارد
خلاصه داستان: داستان از آنجائی شروع میشه که رز سوار بر هواپیما از آمریکا به دیدار اقوام مادرش در ایران میره.
رز تک فرزند یک پدر آمریکائی و یک مادر ایرانی است که هر دو دار فانی را وداع گفتهاند. رز در ۱۲ سالگی مادر خودش را از دست داده و مادر که به دلیل ازدواج با یک مرد آمریکائی برای همیشه از طرف خانواده خودش طرد شده بوده همیشه با اشک و آه از ایران یاد میکرده و تا آخرین لحظه حیاتش هم موفق به دیدار اقوامش نمیشه. پدر هم بعد از یک بیماری قلبی و .. فوت میکنه و از رز میخواد که به ایران برگرده و سراغ خانواده مادرش بره ....

پ.ن: خوب بالاخره تمامش کردم. بد نبود ولی به قشنگی کتاب هوس نبود به نظر من. یک جاهایی از داستان که مربوط به سامان پسر دائی رز بود کلی خندهدار بود و بیاختیار لبخند را به لبهای آدم میآورد.  |
|
| |
| دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| رمان انگلیسی - The Seeker |
رمان 

The Seeker - Silhouette Romance
by Elizabeth August
وضعیت: Available
شرح پشت جلد:
Found : One Tall, Dark Cowboy
Intuition had led Amanda MacGreggor to the faraway land of cowboys and coyotes. Now, glimpsing the lone rider silhouetted against the South Dakota sky, she sensed that she was about to meet her destiny, An impulse had drawn Amanda to Hawk Stone's ranch, but it was sheer courage that allowed her to stay. The cowboy's dark scrutiny unnerved her more than she would ever admit. Yet Amanda sensed that Hawk felt it, too- The magnetic attraction, The compelling need... The growing awareness that it wasn't mere chance that had brought them together
وضعیت کتاب در بوک کراسینگ: http://www.bookcrossing.com/journal/522390

قشنگ بود.  |
|
| |
| یکشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| رمان انگلیسی - The Healing Touch |
رمان 

The Healing Touch - Medical Romance - Mills & Boon
by Rebecca Lang
وضعیت: Available
شرح پشت جلد:
It was a chance for a fresh start. And in her new job as a helicopter pilot at a skiing lodge in the Canadian Rockies, Charlie felt she could put the past behind her. Too bad, though, that her employer, Gallagher Cole, didn't seem to share her view. "I'm not quitting before I've started," Charlie told him stubbornly. "If you don't want me here, you should have the guts to fire me!" Nevertheless, Charlie gradually found herself drawn to this complex man. Only what hope could there be for her when they each had commitments to somebody else...? true
وضعیت کتاب در بوک کراسینگ: http://www.bookcrossing.com/journal/920634

کتاب قشنگی بود. دو روزه در سرویس و راه دانشگاه خواندم.  |
|
| |
| یکشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| رمان انگلیسی - High Heaven |
رمان 

High Heaven- American Romance
by Quinn Wilder
وضعیت: Available
شرح پشت جلد:
It was a chance for a fresh start. And in her new job as a helicopter pilot at a skiing lodge in the Canadian Rockies, Charlie felt she could put the past behind her. Too bad, though, that her employer, Gallagher Cole, didn't seem to share her view. "I'm not quitting before I've started," Charlie told him stubbornly. "If you don't want me here, you should have the guts to fire me!" Nevertheless, Charlie gradually found herself drawn to this complex man. Only what hope could there be for her when they each had commitments to somebody else...? true
خیلی کتاب جذاب و دوست داشتنی ای بود. 
وضعیت کتاب در بوک کراسینگ: http://www.bookcrossing.com/journal/1623208

|
|